حكيم ابوالقاسم فردوسى
268
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
افراسياب از راه دريا به سوى گنگ دژ رفت و همهء آنچه را كه به ما گفته بود ، به كردار آورد و با كشتى از آب زره بگذشت « 1 » و همهء رنجهاى ما يك سره باد شد . ليك مرا با نياى خويش هيچ سخنى جز با شمشير نباشد . پس به نيروى يزدان پيروزگر ، كمر به كين سياوش ببندم و از درياى كيماك بگذرم و سپاهيان خود را بر سراسر چين و مكران بگسترانم . آنگاه چون چين و ماچين از آن ما گردد ، ديگر از سرزمين مكران يارى نخواهيم . در آن هنگام اگر آسمان نيز بر آن كار ، نيكخواه باشد ، سپاه را از آب زره بگذرانم . پس در اين راه اگر چه اندكى درنگ كنم ، ولى سرانجام آن مرد خونى را به چنگ خواهم آورد . شمايان نيز كه تا كنون رنج بسيار بردهايد و آن سرزمين آباد خويش را رها ساختهايد ، اگر اين رنج را نيز بر خويشتن هموار سازيد ، بهتر از آن است كه گيتى را به دشمن دهيد . با اين كار ، نام ما تا رستاخيز با پيروزى برجاى خواهد ماند و نام دشمن به گريز . ليك پهلوانان از شنيدن آن سخنان ، دژم گشتند و دهانشان پر از باد و ابروانشان پر از اخم شد و گفتند : سرو كار اين همه سپاه با دريايى چنين آبخيز و باد و راهى شش ماهه خواهد بود و چه كسى مىداند كه چه كسى از آب زنده بيرون خواهد آمد ؟ براستى كه افراسياب ، بد بر سر سپاهيان ما آورْد . ما در خشكى خواهيم جنگيد ، ليك در دريا به كام نهنگ خواهيم افتاد . و بدين سان هر كسى چنين سخنانى بگفت . چون گفتارهايشان در اين باره بسيار شد ، رستم به ايشان گفت : اى مهتران و اى سران رنج برده و كارآزموده ، نبايد كه تن آسانى
--> ( 1 ) - روايات حكيم فردوسى در اينجا فوق العادة مغشوش است . درياى زره يا همان درياچهء هامون در سوى سيستان است و هيچگونه ارتباطى با گنگ دژ نداشته است . ليك حكيم فردوسى در اينجا پيوسته اين دو مكان را در ارتباط با هم ذكر كرده است . روايتى در دست است كه بر اساس آن گويا در زمانى كه كى خسرو در توران بسر مىبرد ، افراسياب خود را به همراه سپاهيانش به سيستان رسانيد و چنين اعلام داشت كه به زينهار رستم آمده است . آنگاه با جادو تاريكى را بر آنجا چيره ساخت . كى خسرو به پرستشگاه گرشاسپ رفت و در آنجا دعا كرد و با دعاى او در آنجا بود كه روشنايى بر تاريكى پيروز شد . پس كى خسرو و رستم به پاى قلعهاى كه افراسياب و سپاهيانش در آن بودند ، رفتند و قلعه و انبارهايش را با آتشهايى كه از منجنيق بر آنها انداختند ، به آتش كشانيدند . آن قلعه ويران شد و سپاهيان افراسياب بسوختند و خود افراسياب از آنجا بگريخت . ر . ك . تاريخ سيستان ، ص 37 - 36 . ليك اين روايت با روايت حكيم فردوسى همخوانى ندارد .